بمناسبت روز مادر

مادر
مادر عاطفهیی جوشان و احساسی روان و سرشکی ریزان است. عاطفهای که با محبت میجوشد، احساسی که دلدادهگی همراه دارد، سرشکی که با شیفتگی و مهر و خرد برون میریزد.
مادر آن بزرگ خدا و غایت اندیشهای شاعران و تاج تفکر فیلسوفان و راه مستقیم ابدیت است، برحسب مفهوم و اصطلاحات، مادر اصل وحدت و یکتایی و یگانهگی است، وهم و فهم و خرد، اوست، از شگفتی اینکه مفهوم است که احتیاج به فهمیدن ندارد، حقیقتی است که به درک او نیازی نیست.
چون دوری او را حس کنی از همه چیز بتو نزدیک نزدیک تر است، در خون تو شناور است، در رگهای تو جاری است، با ضربان قلب تو هم صداست و با نفسهای تو همگام است.
او مادر تو و مادر من و مادر اوست.
به ظاهر متعدد است ولی در حقیقت یکوجود است، پس بجای مادر، مادری را تعریف کن او تویی، او منم، او اوست، او ماییم، نه... او خود اوست.
فکر میکنم او را شناختی و حقیقتش را دریافتی، بگو : وجودش را حس کردم. بگو : او پیمانهیی است که خدا(ج) بادهیی خلقت را در آن ریخته است و امینی است که عزیز ترین و پاکترین مخلوق خود، کودک را به او سپرده.
آیا روزی در چشم مادر نگریستهیی که همه هستی را در پندار و اندیشه و روح و حقیقت وجودت منعکس نبینی؟
شگفتا! خدا ما را به او میسپارد و او ما را که جزیی از وجودش هستیم بدیگری میسپارد تا معجزهای بزرگ آفرینش تکرار شود.
آیا این بانگ بلند را که در درون من و درون او طنین افکن است میشناسی؟ فکر نمیکنم...
گویند مرا
گویند مـــرا چـــو زاد مــــــــادر پسـتان بدهن گـرفتن آموخت
شبهــــــــا بر گاهـوارهای من بیدار نشست و خفتن آموخت
دســـتم بگــــــرفت و پا بپا برد تا شـــیوهای راه رفتن آموخت
یکحـــــرف و دوحرف بــرزبانم الفـاظ نهــــاد و گفتن آموخت
پسهستیمنزهستیاوست تاهستموهستدارمشدوست
زندگی جدولی است که جایزه پر کردن آن مرگ است، کاش می توانستیم خانه های این جدول را با کلامی چون : مهر، محبت، صداقت، عشق و صمیمیت پر کنیم