نقاشی زیبای مادر و دختر----نقاشی زیبا از مادر و دخترش که در حال ورق زدن کتاب با لبخندی ملیح که سرشار از عطوفت و مهر مادرانه است - این اثر بدیع و زیبا کار هنرمند خوب و پر افتخار ایرانی مهرداد جمشیدی است - تقدیم به همه مادران و دختران خوب ایرانی

مادر

مادر عاطفه‏یی جوشان و احساسی روان و سرشکی ریزان است. عاطفه‏ای که با محبت می‏جوشد، احساسی که دلداده‏گی همراه دارد، سرشکی که با شیفتگی و مهر و خرد برون می‏ریزد.

مادر آن بزرگ خدا و غایت اندیشه‏ای شاعران و تاج تفکر فیلسوفان و راه مستقیم ابدیت است، برحسب مفهوم و اصطلاحات، مادر اصل وحدت و یکتایی و یگانه‏گی است، وهم و فهم و خرد، اوست، از شگفتی اینکه مفهوم است که احتیاج به فهمیدن ندارد، حقیقتی است که به درک او نیازی نیست.

چون دوری او را حس کنی از همه چیز بتو نزدیک نزدیک تر است، در خون تو شناور است، در رگهای تو جاری است، با ضربان قلب تو هم صداست و با نفس‏های تو همگام است.

او مادر تو و مادر من و مادر اوست.

به ظاهر متعدد است ولی در حقیقت یک‏وجود است، پس بجای مادر، مادری را تعریف کن او تویی، او منم، او اوست، او ماییم، نه... او خود اوست.

فکر می‏کنم او را شناختی و حقیقتش را دریافتی، بگو : وجودش را حس کردم. بگو : او پیمانه‏یی است که خدا(ج) باده‏یی خلقت را در آن ریخته است و امینی است که عزیز ترین و پاک‏ترین مخلوق خود، کودک را به او سپرده.

آیا روزی در چشم مادر نگریسته‏یی که همه هستی را در پندار و اندیشه و روح و حقیقت وجودت منعکس نبینی؟

شگفتا! خدا ما را به او می‏سپارد و او ما را که جزیی از وجودش هستیم بدیگری می‏سپارد تا معجزه‏ای بزرگ آفرینش تکرار شود.

آیا این بانگ بلند را که در درون من و درون او طنین افکن است می‏شناسی؟ فکر نمی‏کنم...

 

گویند مرا

گویند مـــرا چـــو زاد مــــــــادر        پسـتان بدهن گـرفتن آموخت

شب‏هــــــــا بر گاهـواره‏ای من      بیدار نشست و خفتن آموخت

دســـتم بگــــــرفت و پا بپا برد       تا شـــیوه‏ای راه رفتن آموخت

یک‏حـــــرف و دوحرف بــرزبانم        الفـاظ نهــــاد و گفتن آموخت

پس‏هستی‏من‏زهستی‏اوست       تاهستم‏وهست‏دارمش‏دوست